پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - از فصلها و فاصلهها - رضایی نیا عبدالرضا

از فصل‌ها و فاصله‌ها
رضایی نیا عبدالرضا

 دكتر محمدرضا تركى از شاعرانى است كه ريشه در حوزه علميه دارد، از نسلِ استثنايى شاعران جوانى كه در دهه نخست پس از انقلاب در حوزه‌هاى علميه جوانه زدند و در دهه دوم و سوم قد كشيدند و به برگ و بر نشستند، هر يك به رنگى. اين نسل عاشق از يك سو سرشار از شور و شيدايى سال‌هاى جوانى انقلاب بود و به ناگهانِ جنگ و دفاع مقدس پيوسته بود و از ديگر سو در عهد شباب و نوپايى شعر و ادبيات تازه‌اى نفس مى‌كشيد كه اكنون از چشم انداز اين سال‌ها مى‌توان آن را در قامت »شعر شيعى امروز« از ديگر گرايش‌ها و گونه‌ها تمايز داد. آن عهد، عهد شباب بود امّا عهد تهيدستى و فقر نيز بود؛ فقر مباحث تئوريك، فقر اُسوه‌ها، الگوها و تجربه‌هاى موفق شعرى، فقر امكانات و حمايت‌هاى مادى و معنوى، چه از جانب حوزه‌هاى علميه و چه از جانب نهادهاى ادارى و دواير رسمى.
 نشست‌هايى ساده و بى پيرايه در كنج حجره‌ها و مدرس‌ها و حتى در اضلاع حرم‌ها و آستانه‌هاى نورانى شكل مى‌گرفت، با ولعى هر چه تمام‌تر براى خواندن و شنيدن و نقد شعر و درون زدايى تئوريك و مباحث انتقادى و تحليلى.
 سال‌ها پيش در توصيف اين جريان نوشتم كه »شعر حوزه تافته‌ى جدا بافته‌اى از پيكر شعر فارسى نيست؛ نه در حيطه‌هاى واژگان و نه در حيطه‌ى مضامين و دستمايه‌هاى محتوايى آن. بر مبناى همان مؤلفه‌هايى شكل گرفته است كه شعرِ ديگر شاعران ما. مى‌ماند يك مسأله و آن اين كه شاعران حوزوى در فضايى گام مى‌زنند كه چون هر فضاى ديگر -كم يا بيش- مى‌تواند حس و حال ويژه‌اى را فراهم آورد، يا در جنس نگاه به درون و پيرامون خويشتن، به ژرفا بردن درنگ‌هاى شاعرانه و نيز در گسترش زبان شعرى و افزودن بر ثروت واژگانى تأثيرگذار باشد و البته در مواردى استثنايى به شعرى ويژه و صنفى بيانجامد. شعر حوزويان -به هر تقدير و در هر شكل- شعر انسان هاست؛ انسان با همه‌ى مختصات و فرازها و فرودهاى آسمانى و زمينى، با همه‌ى شادكامى‌ها و اندوه‌ها، اميدها و يأس‌ها و نقص‌ها و كمال‌ها. به ديگر سخن، اين طيف از شعر، همانند شعر همه‌ى انسان‌هاى ديگر بستر بروز و نمودِ جلوه‌هاى رنگارنگ روح آدمى است؛ گاه مالامال از اشراق‌ها و سرخوشى‌ها و دست افشانى‌هاى عارفانه؛ آيينه‌ى سرشارى و تغزل، و گاه لبريز از تلخ‌كارى‌ها و اندوهگنى‌ها، گاهى رو به آسمان و شايد فراتر از آن، و گاه تنيده در دلمشغولى‌هاى زمين و اهل زمين و گاه در حال و هوايى ميانه‌ى اين دو...«
 نشست‌ها و حلقه‌هاى پراكنده‌ى شاعران حوزوى در ابتدا به كنگره‌ى شعر دانشجويان و طلاب كشور پيوند خورد و پس از چند سال در شمايل كنگره‌اى مستقل رخ نمود كه به تعبيرى مسامحه‌آميز »كنگره‌ى شعر حوزه« ناميده، و در واقع مراد از آن شعر شاعران روحانى و شاغلان به تحصيل در حوزه‌ها بود، وگرنه كم نبودند، شاعرانى كه روزى و روزگارى در حوزه‌هاى علميه درس خوانده بودند امّا در اين روزگار در كسوت روحانيت نبودند و حوزوى شمرده نمى‌شدند، شاعرانى چون دكتر شفيعى كدكنى، على موسوى گرمارودى و استاد محمود شاهرخى و ديگران كه كم نبودند.
 از شاعران اين نسل مى‌توان به اين نام‌ها اشاره كرد؛ زكريا اخلاقى، على رضا قزوه، تقى متقى، محمد رضا تركى، مجتبى مهدوى سعيدى،سيد عبداللَّه حسينى، سيد ابوالقاسم حسينى، صابر امامى، هادى سعيدى كياسرى، صادق رحمانى، محمد باقر عبداللهى، و اندكى بعدتر احمد شهدادى، مجيد مرادى، كاظم عابدينى، يداللَّه گودرزى، مجتبى تونه‌اى، مصطفى قلى زاده، سيد محمد حسينى، على پور حسن آستانه، جواد صالحى و چند نام ديگر. هم چنين شاعران طلبه‌ى افغانستانى با چهره‌هايى چون سيد فضل اللَّه قدسى، ابوطالب مظفرى، محمد شريف سعيدى، سيد نادر احمدى، قنبر على تابش و سيد رضا محمدى.
 اين نسل در كنار چند چهره از نسل‌هاى پيش‌تر يعنى اساتيدى چون بهجتى شفق، جواد محدثى و صادقى رشاد شاكله‌ى كنگره‌ى شعر حوزه را ساختند و پرداختند. كنگره‌اى كه پس از پنج دوره برگزارى موفق دستخوش برخى آدم‌هاى رند و ابن الوقت شد كه از فضل پدران روحانى حاصلى نداشتند و بى آن كه ربطى به جريان شعرِ حوزوى داشته باشند، در رهگذر اغتنام فرصت متولى آن شدند و البته بلاى جان ادبيات و سرانجام پس از چند سال حركت رو به احتضار بر همه‌ى شورمندى‌هاى آن نسل شيدا فاتحه مع الصلوات.
 اينك در دهه‌ى چهارم پس از انقلاب، اين نام‌ها در شعر و زندگى و شغل و كسوت به جبر يا اختيار هر يك به راهى رفته‌اند، بسيارى دست در كار شعر و ادب‌اند و البته برخى نيز از شعر و شاعرى دست شسته‌اند. محمدرضا تركى يكى از چهره‌هاى برجسته‌ى اين نسل استثنايى است كه ديگر در حوزه‌ها تكرار نشد.
 ٢
 شاعران دانشگاهى مشهورند به اين كه پس از ورود به دانشگاه، و غرق شدن در درس و بحث و اشتغالات آكادميك به مرور زمان ذوق شعرى و خلاقيت ادبى را وا مى‌نهند. شاهدان مثال بسيارى را مى‌توان براى اين مدّعا برشمرد؛ شاعران خوش قريحه‌اى كه پس از دست يازيدن به تحصيلات و اشتغال به تدريس و نيل به مدارج علمى كم فروغ يا بى فروغ شدند، روانشاد سيد حسن حسينى در يكى از شعرهاى »نوشداروى طرح ژنريك« به همين قضيه اشاره دارد:
 شاعرى وارد دانشكده شد
 دمِ در
 ذوق خود را به نگهبانى داد.
 البته اين قاعده استثناهايى هم دارد و مى‌توان از دكتر شفيعى كدكنى و زنده ياد قيصر امين‌پور به عنوان دو استثناى برجسته‌ى اين قاعده ياد كرد. قاعده‌اى كه خاص رشته‌ى ادبيات نيست امّا انگار حال و هواى رشته‌ى ادبيات خصلت‌هايى را به شاعر منتقل مى‌كند كه به طور طبيعى شعرش را تحت تأثير قرار مى‌دهد؛ اشتغال به مباحث بيانى و بديعى و دستور زبان و فن عروض و قافيه و توغّل در تجارب پيشينيان در تحليل تاريخ ادبيات هم چنان كه بركات و دستاوردهاى مثبتى براى شعرِ هر شاعرى دارد، عوارضى را نيز بر ذهنيت و زبان شاعرانه تحميل مى‌كند؛ از يك سو گرايش به كلام متفاضلانه را دامن مى‌زند و از ديگر سو، پرهيز از جسارت و ابداع و سرايش رها و خلّاق را. با گذشت زمان -به تدريج كه طراوت و زلالى ذهنى رو به افول مى‌نهد- عوارض و ابعاد خسارت بار ماجرا مضاعف مى‌شود.
 »خاكستر آيينه« گواه آن است كه محمدرضا تركى على‌رغم بهره‌ورى از سويه‌هاى مثبت حضور آكادميك روح شاعرانه‌اش را از گزند عوارض ناخوشايند به دور داشته است؛ نه اداهاى متفاضلانه آدم‌هاى عصا قورت داده در شعرش خودنمايى مى‌كند؛ نه حركت در دايره‌ى تكرارها و فروبستگى‌هاى طبق معمول.
 ٣
 از محمدرضا تركى تاكنون سه مجموعه اثر منتشر شده است؛ فصل نامه (١٣٨١)، هنوز اول عشق است(١٣٨٧) و خاكستر آيينه(١٣٨٩) در هر سه مجموعه منتخبى از غزل، نيمايى، شعر سپيد و قالب‌هاى ديگر را مى‌توان ديد. برخى شعرها نيز در هر سه مجموعه تكرار شده‌اند. و البته عدم تكرار خوش‌تر است الّا به ضرورت.
 آبشخورهاى فرهنگى يادشده بر شعر محمدرضا تركى تأثيرهاى ژرف و گسترده‌اى نهاده است؛ در حيطه‌ى محتوا بازگشت به ريشه‌هاى فرهنگ ايرانى و اسلامى سبب شده تا به دقايقى پرباراز جنبه‌ى درونمايه و غناى انديشه دست يابد.
 عطف به مراودت بيست‌وپنج ساله‌ام با محمدرضا تركى و آشنايى نزديك با روند سرايش او مى‌توانم گفت كه شعر تركى در آغاز بيش‌تر بر بستر مضمون‌هاى سياسى، اجتماعى شكل مى‌گرفت و دلمشغولى عمده‌ى شعر او به اين فضا معطوف بود امّا در گذر زمان -رفته رفته- پررنگ شدن جنبه‌هاى تغزلى مضمون‌هاى سياسى را به حاشيه رانده است. در مجموعه‌ى »فصل فاصله« اكثريت با شعرهاى سياسى و اجتماعى است امّا در »خاكستر آيينه« غلبه‌ى عاشقانگى را به روشنى مى‌توان حس كرد، و چرا كتمان؟ عاشقانگىِ خاكستر آيينه -اگرچه از ريشه‌هاى آسمانى‌اش با اشاره‌ها و كنايه‌ها و حتى صراحت‌ها ياد مى‌كند- از جنس تغزل زمينى است با سايه روشن‌هاى اروتيسمى هماره فاصله‌اش از وقيح نگارى را حفظ مى‌كند و صد البته بر مرزى ظريف راه مى‌رود كه در حقيقت به رقص و سماع بر لبه‌ى تيغ مى‌ماند:
 اعتراف مى‌كنم
 پيش‌تر از طلوع چشم‌هاى تو/شعر ناب را نمى‌شناختم
 ...اعتراف مى‌كنم
 پيش‌تر/اگرچه بارها/ عشق را سروده‌ام
 اين سؤال بى جواب را نمى‌شناختم
 اعتراف مى‌كنم...
 تو نيز اعتراف كن!(ص ١٢٣)
 در روندِ رو به تغزل شعر محمدرضا تركى درونمايه‌اى غنى از تفكر معطوف به بن مايه‌هاى فرهنگ مشرقى پيداست؛ پژواك گره خوردگى فكر و ذكر. حال آن‌كه غياب تفكر اصيل و خلّاق درد بزرگ شعر و ادبيات معاصر ماست. در پهنه‌ى شعر روزگار ما معناستيزىِ پوچ -كه بازتاب فقر انديشه و تنفس روحى در شعاع انديشه‌هاى وارداتى است- با جعل عنوان آبرومندانه‌ى »معناگريزى بحران تفكر در شعر را به بحران مخاطب گره مى‌زند؛ در اين گستره كم نيستند شاعران غزل‌پردازى كه با چند غزل خوب و اى بسا چند بيت درخشان در آغاز راه چشم‌ها را خيره كرده‌اند امّا در تداوم راه به دليل همين فقر انديشگى ته كشيده‌اند و راه به برهوت هيهات برده‌اند، و كم نيستند نوپردازانى كه از تخيل قوى برخوردارند يا استعداد زبان آورى فوق‌العاده‌اى دارند امّا به دليل خام دستى در تفكر شاعرانه از ناكجا آبادها سر درآورده و مايه ى حيرت و عبرت خلايق شده‌اند. اگر نبود عهد و التزام اين قلم به پرهيز از ذكر مصاديق منفى - الّا به وجوبى از سر اضطرار- مى‌شد نام‌هاى بسيارى را پيش چشم آورد، پس به همين اشارت بسنده كنم و برگردم به خاكستر آيينه.
 شعر شاخص خاكستر آيينه كه در واقع آينه گردان حال و مقال اكنونِ شعرهاى محمدرضا تركى است، شعر »زن و عطر و نماز« است از همين عنوان شعر نيز مى‌توان دريافت كه شعرى است عاشقانه و البته زمينى و صد البته در پيوندى تنگاتنگ با تفكر دينى و مذهبى. تمام اين شعر عاشقانه براساس نوعى ارتباط بينامتنى با قرآن و حديث و سيره‌ى پيامبر(ص) شكل گرفته است، با اشارتى به آن حديث مشهور پيامبر(ص) كه »از دنياى‌تان سه چيز را خوش مى‌دارم« و اشارتى به ماجراى گريز پيامبر(ص) از دست كافران و مشركان جاهليت و ماجراى عنكبوت‌ها و تنيدن تار بر دروازه‌ى غار:
 بر بسترى كه عطر نفس‌هاى تو را دارد
 آسوده به خواب مى‌روم
 حتّى وقتى شمشيرهاى آخته
 بر من تاخته باشند...
 ...تمام آيه‌هاى من
 سوره‌ى نساء است
 امّا احسن القصص
 نگاه عاشق توست!
 اين شعر، شعر آغازين كتاب است و بى اغراق از بهترين شعرهاى تركى است و نمونه‌اى از موفق‌ترين شعرهاى عاشقانه‌ى معاصر كه جسارت و فرزانگى را توأمان در آن مى‌توان ديد با زبانى زلال و ايجازى ستودنى. آن هم در زمانه‌اى كه بسيارى از شاعران و متشاعران -در دو سوى آب- براى بيان مفاهيم عاشقانه به رويكردهاى نخ نماى معطوف به الحاد سر مى‌سپارند.
 ٤
 محمدرضا تركى در هر سه مجموعه رويكردى معتدل دارد؛ چه در زبان و قالب و فرم شعر و چه در محتوا كه بدان اشارت رفت. نه كلاسيك افراطى است، نه نوگراى افراطى. در سراسر مسير شعرى تركى نشانى از نرم گريزى و هنجارشكنى‌هاى آوانگار نمى‌توان يافت. با عنايت به آن كه ذات حركت نوگرايانه‌ى شعر در شكستن هنجارها و گريز از نُرم‌هاست، التزام افراطى به اعتدال- يا اعتدال افراطى- بى شك بخشى از جسارت‌هاى شاعرانه را محو خواهد كرد و اى بسا همين امر مى‌تواند با بستن بال و پر شعر مانع پروازهاى بلند شاعرى توانمند شود. طرفه اين جاست كه در شعر طنز خلاقيت بيشترى مى‌بينيم. تركى البته در مجموعه‌ى كارهايش بيانى نمكين دارد و اين از نقاط قوت شعر اوست، امّا در شعرهاى طنز انگار التزام به آداب‌ها و تربيت‌ها دست از سر شاعر برمى‌دارند و ملاحت‌ها بر حلاوت شعر مى‌افزايند. شعرهايى چون شاعرك، رمضانيه، پليد، بز و حنجره و پوشالى در دفتر دوم شاعر شاهد اين مدعايند و شعر »شهر هرت« كه از معدود شعرهاى طنز خاكستر آيينه است.
 در هر سه مجموعه‌ى محمدرضا تركى زبان شعر نرم و زلال و تغزلى است، به دور از ابهام‌ها و تعقيدها و زمختى‌ها. زبانى سهل كه هر جا با خصلت ممتنع بودن پيوند خورده، به دقايقى درخشان و اثرگذار دست يافته و اى كاش اين دقايق بسيارتر از اين شود كه هست و ناگفته نماند كه مقصودم تحميل سازه‌ها و فرم‌هاى از پيش انديشيده بر شعر نيست، گسترش و به ژرفا بردن خصلت »سهل و ممتنع« در رهگذر ممارست و استمرار در ابداع خلاق است:
 در آغاز خدا بود
 و تنها خدا بود
 و خدا تنها بود...
 و خدا آسمان را
 و زمين را آفريد
 ... و تنهايى خدا بزرگ بود
 و من كوچك بودم
 خدا تو را آفريد
 تا تنهايى‌ام را با تو قسمت كنم
 و اينك خداست
 و تنها خداست
 و خدا هم‌چنان تنهاى تنهاست.